یک روز که او برای دیدار بچه ها به چادرشان میرود از بس بچه ها حاجی رو دوست داشتند میریزند سر حاجی، حاجي مي گويد: بي انصاف ها! انگشت مرا شكستيد ولي هيچ كدام توجه نمي كنند.

دو روز بعد همان بچه ها مي بينند كه انگشت دست حاجي شكسته و آن را گچ گرفته است.

سردار خيبر حاج محمد ابرهيم همت فرمانده لشكر 27 محمد رسول الله